تبليغاتX
!ورود اونایی که معنی عشق نمی دونن ممنوع


!ورود اونایی که معنی عشق نمی دونن ممنوع

یادش به خیر آن روزها، باران که می‌زد
آسیمه سر
، از خانه تا هم می‌دویدیم
بی‌چتر و با لبخندی از دیدار دیگر
بر سنگ فرش کوچه با هم می‌دویدیم
بیگانه با دنیای بی‌احساس
، حتی
در خانه همسایه‌ها هم
، می‌دویدیم
زاین کوچه تا آن کوچه از این سو به آن سو
با دست هم
، بی راهه را هم می‌دویدیم
می گفتمت
: هر روز باران کاش می‌زد
در سایه اش هر روز ما هم می‌دویدیم
می‌گفتی‌ام
: کاش آسمان هم راهمان بود
هر بار با هم تا خدا هم می‌دویدیم
امروز اما خیس باران بی تو هستم
...
با یادی از وقتی که با هم می‌دویدیم
شاید بشویند ابر ها از خاطراتم
آن روز‌هایی را که تا هم می‌دویدیم
...

هورمزد یعقوبی نژاد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:21 توسط تانیا| |

امروز روز تولدم

هنوز ظهر نشده کلی پیام تبریک کلی تلفن

چقدر خوبه که دوستای آدم به یادش باشن فقط یه نفر که خیلی منتظرش بودم هنوز بهم زنگ نزده

خدا کنه از یادش نرفته باشم

امضا:

ت.ف

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:2 توسط تانیا| |

امروز خیلی خوشحالم آخه امروز من دختر عمه شدم

دقیقا ۹ روز مونده به تولد خودم

هنوز ندیدمش ولی میگن مثل خودم خوشگل

وای چقدر خوشحالم

دختر دایی گلم خوش اومدی

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 12:14 توسط تانیا| |

 

مثل باد سرد پاییز

غم لعنتی به من زد

حتی باغبان نفهمید

که چه آفتی به من زد

 

  امروز هم مثل همه غروب های غم انگیز ،

 دلم هوای تو را کرده است . بی قرار و منتظر

به تپش های درونم گوش سپرده ام . چشم هایم

به دنبال تو می گردند.

بیا که دلم تنگ است و آنچه از آسمان شهر می بارد سنگ است.

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:7 توسط تانیا| |

 

گر در آنجا نمی شدم مدهوش      دامنت را رها نمی کردم

وای چه خوش بود اندر آن حالت    تا ابد چشم وا نمی کردم

چون به هوش آمدم ،                            «نبود کسی»

 

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:1 توسط تانیا| |

 

در آخر صلیبی به او هدیه دادم

گفت صلیب برای چه ؟

گفتم صلیب را در بالای قبر مردگان قرار می دهند ،

تو آن را بر بالای قلبت بیاویز .

چرا که قلب تو گورستان عشق من است.

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:41 توسط تانیا| |

کاروان رفته بود و دیده من ، هم چنان مانده بود به راه .

                                         خنده میزد به تار و پودم آه، شعله می زد به درد و رنجم اشک.

رفته بودی رفته بود از دست ، عشق و امید زندگانی من.

رفته بودی و مانده بود بر شمع افسرده جوانی من.

شعله سینه سوز تنهایی ، باز چنگال گشود ، دل من در لهیب این آتش ، تا رمق داشت دست و پا زده بود.

 

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 19:59 توسط تانیا| |

.......♥#########♥
.....♥#############♥
...♥###############♥
..♥#################♥..................♥###♥
..♥##################♥..........♥#########♥
....♥#################♥......♥#############♥
.......♥################♥..♥###############♥
.........♥################♥################♥
...........♥###############################♥
..............♥############################♥
................♥#########################♥
..................♥######################♥
....................♥###################♥
......................♥#################♥
........................♥##############♥
...........................♥###########♥
.............................♥#########♥
...............................♥#######♥
.................................♥#####♥
...................................♥###♥
.....................................♥#♥
.......................................♥
.......................................♥
.....................................♥
...................................♥
.................................♥
..............................♥
............................♥
.........................♥
......................♥
..................♥
.............♥
.........♥
......♥
....♥
......♥......................♥...♥
..........♥.............♥............♥
..............♥.....♥...................♥
...................♥.....................♥
................♥......♥..............♥
..............♥.............♥....♥
.............♥
...........♥
..........♥
.........♥
ببخشید بچه ها چنوقت سرم شلوغ بود نتونستم سر بزنم فکر میکنم چند وقت آینده هم سرم شلوغه ببخشید گلا
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 14:27 توسط تانیا| |

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:2 توسط تانیا| |

Love is the greatest feeling,
Love is like a play,
Love is what I feel for you,
Each and every day,
Love is like a smile,
Love is like a song,
Love is a great emotion,
That keeps us going strong,
I love you with my heart,
My body and my soul,
I love the way I keep loving,
Like a love I can't control,
So remember when your eyes meet mine,
I love you with all my heart,
And I have poured my entire soul into you,

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 15:48 توسط تانیا| |

قالب : پيچك